غزل شمارهٔ 294
Toggle stanza 1ز اشتیاق تو جانم به لب رسید، کجایی؟
11
ز اشتیاق تو جانم به لب رسید، کجایی؟
چه باشد ار رخ خوبت بدین شکسته نمایی؟
22
نگفتیم که: بیایم، چو جان تو به لب آید؟
ز هجر جان من اینک به لب رسید کجایی؟
33
منم کنون و یکی جان، بیا که بر تو فشانم
جدا مشو ز من این دم، که نیست وقت جدایی
44
گذشت عمر و ندیدم جمال روی تو روزی
مرا چهای؟ و ندانم که با کس دگر آیی؟
55
کجا نشان تو جویم؟ که در جهانت نیابم
چگونه روی تو بینم؟ که در زمانه نپایی
66
چه خوش بود که زمانی نظر کنی به دل من؟
دلم ز غم برهانی، مرا ز غم برهایی
77
مرا ز لطف خود، ای دوست، ناامید مگردان
امیدوار به کوی تو آمدم ، به گدایی
88
فتادهام چو عراقی، همیشه بر در وصلت
بود که این در بسته به لطف خود بگشایی؟
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
هلال عید نمود، ای مه دو هفته، کجایی؟
که دوستان را روی چو عید خود بنمایی
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1873
روباهی بهچنگ کفتاری گرفتار شد؛ دندان طمع در وی محکم کرد. روباه فریاد برآورد که «ای شیر بیشه زورمندی و ای پلنگ قله سربلندی! بر عجز و شکستگی من ببخشای و شکال این اشکال را از پای جهانپیمای من بگشای! من مشتی پشم و استخوانم، از خوردن من چه خیزد و در آزردن من که آویزد؟»
هر چند از این مقوله سخن راند در وی نگرفت؛ گفت: «یاد آر حقی که مرا با توست، از من آرزوی مباشرت کردی، آرزوی تو را برآوردم، چند بار متعاقب با تو مباشرت کردم»
JamiBaharistanروضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات)بخش 21

