غزل شمارهٔ 305
Toggle stanza 1نه از تو به من رسید بویی
11
نه از تو به من رسید بویی
نه وصل توام نمود رویی
22
اندیشهٔ هجر دردناکت
آویخته جان من به مویی
33
سودای تو در دلم فکنده
هر لحظه به تازه جست و جویی
44
با آنکه ز گلشن وصالت
دانم نرسد به بنده بویی
55
لیکن شدهام به آرزو شاد
مآزار تو، کم ز آرزویی
66
سودای محال در دماغم
افگنده به هرزه های و هویی
77
داده سر خویش را عراقی
زیر خم زلف تو چو گویی
Zameen

