غزل شمارهٔ 46
Poet: Iraqi
Toggle stanza 1عشق شوری در نهاد ما نهاد
11
عشق شوری در نهاد ما نهاد
جان ما در بوتهٔ سودا نهاد
22
گفتگویی در زبان ما فکند
جستجویی در درون ما نهاد
33
داستان دلبران آغاز کرد
آرزویی در دل شیدا نهاد
44
رمزی از اسرار باده کشف کرد
راز مستان جمله بر صحرا نهاد
55
قصهٔ خوبان به نوعی باز گفت
کآتشی در پیر و در برنا نهاد
66
از خُمستان جرعهای بر خاک ریخت
جنبشی در آدم و حوا نهاد
77
عقل مجنون در کف لیلی سپرد
جان وامق در لب عذرا نهاد
88
دم به دم در هر لباسی رخ نمود
لحظه لحظه جای دیگر پا نهاد
99
چون نبود او را معیّن خانهای
هر کجا جا دید، رخت آنجا نهاد
1010
بر مثال خویشتن حرفی نوشت
نام آن حرف آدم و حوا نهاد
1111
حسن را بر دیدهٔ خود جلوه داد
منّتی بر عاشق شیدا نهاد
1212
هم به چشم خود جمال خود بدید
تهمتی بر چشم نابینا نهاد
1313
یک کرشمه کرد با خود، آنچنانک:
فتنهای در پیر و در برنا نهاد
1414
کام فرهاد و مراد ما همه
در لب شیرین شکّرخا نهاد
1515
بهر آشوب دل سوداییان
خال فتنه بر رخ زیبا نهاد
1616
وز پی برگ و نوای بلبلان
رنگ و بویی در گل رعنا نهاد
1717
تا تماشای وصال خود کند
نور خود در دیدهٔ بینا نهاد
1818
تا کمال علم او ظاهر شود
این همه اسرار بر صحرا نهاد
1919
شور و غوغایی برآمد از جهان
حسن او چون دست در یغما نهاد
2020
چون در آن غوغا عراقی را بدید
نام او سر دفتر غوغا نهاد
Zameen

