غزل شمارهٔ 8
Poet: Iraqi
Toggle stanza 1مست خراب یابد هر لحظه در خرابات
11
مست خراب یابد هر لحظه در خرابات
گنجی که آن نیابد صد پیر در مناجات
22
خواهی که راه یابی بیرنج بر سر گنج
میبیز هر سحرگاه خاک در خرابات
33
یک ذره گرد از آن خاک در چشم جانت افتد
با صدهزار خورشید افتد تو را ملاقات
44
ور عکس جام باده ناگاه بر تو تابد
نز خویش گردی آگه، نز جام، نز شعاعات
55
در بیخودی و مستی جایی رسی، که آنجا
در هم شود عبادات، پی گم کند اشارات
66
تا گم نگردی از خود گنجی چنین نیابی
حالی چنین نیابد گم گشته از ملاقات
77
تا کی کنی به عادت در صومعه عبادت؟
کفر است زهد و طاعت تا نگذری ز میقات
88
تا تو ز خودپرستی وز جست وجو نرستی
میدان که میپرستی در دیر عزی و لات
99
در صومعه تو دانی میکوش تا توانی
در میکده رها کن از سر فضول و طامات
1010
جان باز در خرابات، تا جرعهای بیابی
مفروش زهد، کانجا کمتر خرند طامات
1111
لب تشنه چند باشی، در ساحل تمنی؟
انداز خویشتن را در بحر بینهایات
1212
تا گم شود نشانت در پای بینشانی
تا در کشد به کامت یک ره نهنگ حالات
1313
چون غرقه شد عراقی یابد حیات باقی
اسرار غیب بیند در عالم شهادات
Zameen

