غزل شمارهٔ 3
Toggle stanza 1این حادثه بین که زاد ما را
11
این حادثه بین که زاد ما را
وین واقعه کاوفتاد ما را
22
آن یار، که در میان جان است
بر گوشهٔ دل نهاد ما را
33
در خانهٔ ما نمینهد پای
از دست مگر بداد ما را؟
44
روزی به سلام یا پیامی
آن یار نکرد یاد ما را
55
دانست که در غمیم بی او
از لطف نکرد شاد ما را
66
بر ما در لطف خود فرو بست
وز هجر دری گشاد ما را
77
خود مادر روزگار گویی
کز بهر فراق زاد ما را
88
ای کاش نزادی، ای عراقی
کز توست همه فساد ما را

