Toggle stanza 1
چو ماه نو به چندین حسرت از خود کام می‌گیرم
1

چو ماه نو به چندین حسرت از خود کام می‌گیرم

جنونها می‌کند خمیازه تا یک جام می‌گیرم

2

به این‌ گوشی ‌که معنی از تمیزش ننگ می‌دارد

طنین پشه‌ای‌ گر بشنوم الهام می‌گیرم

3

ز فهم مدعا پر دورم افکنده‌ست موهومی

همه با خویش اگر دارم سخن پیغام می‌گیرم

4

کمینگاه دو عالم غفلتم از قامت پیری

امل هر جا پرد در حلقهٔ این دام می‌گیرم

5

هوای‌ کعبهٔ شوقی به شور آورد مغزم را

که چون شمع استخوان را جامهٔ احرام می‌گیرم

6

به یاد چشم او چندان جنون آماده است اشکم

که هر مژگان فشردن روغن از بادام می‌گیرم

7

ضعیفی‌ گر به این اقبال بالد پایهٔ نازش

به زیر سایهٔ دیوار چندین بام می‌گیرم

8

به ذوق پای‌بوست هیچ جا خوابم نمی‌باشد

همین در سایهٔ برگ حنا آرام می‌گیرم

9

چو موی ‌کاسهٔ چینی اگر بالد شکست من

شبیخون می‌زنم بر چین و راه شام می‌گیرم

10

ز خاموشی معاش غنچه‌ام تا کی‌ کشد تنگی

لبی وا می‌کنم‌ گل می‌فروشم جام می‌گیرم

11

به آسانی دل از بار تعلق وا نمی‌گردد

ز پیمان جنون‌کیشان‌ گسستن وام می‌گیرم

12

تمتع چیست زبن بیحاصلانم چون نگین بیدل

زبانم می‌خراشدگرکسی را نام می‌گیرم

Sources

Persian text source: Ganjoor