غزل شمارهٔ 1208
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1تغافلچهخجلتبهخود چیدهباشد
11
تغافلچهخجلتبهخود چیدهباشد
که آن نازنین سوی ما دیده باشد
22
حنابیست رنگ بهار سرشکم
بدانم به پای که غلتیده باشد
33
طرب مفت دلگرهمه صبح شبنم
زگل کردن گریه خندیده باشد
44
به اظهار هستی مشو داغ خجلت
همان به که این عیب پوشیده باشد
55
ندانم دل از درس موهوم هستی
چه فهمیده باشدکه فهمیده باشد
66
چو موج گهر به که از شرم دریا
نگاه تو در دیده پیچیده باشد
77
بجوشد دل گرم با جسم خاکی
اگر باده با شیشه جوشیده باشد
88
من و یأس مطلب، دل و آه حسرت
دعا گو اثر میپرستیده باشد
99
نفسسازی آهنگ جمعیتتکو
سحر گرد اجزای پاشیده باشد
1010
درین دشت وحشت من آن گردبادم
که سر تا قدم دامن چیده باشد
1111
حیاپرور آستان نیازت
دلی داشتم آب گردیده باشد
1212
اگر بیدل ما دهد عرض هستی
به خواب عدم حیرتی دیده باشد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

