غزل شمارهٔ 888
Toggle stanza 1عمریست سرشکی نزد از دیدهٔ تر موج
11
عمریست سرشکی نزد از دیدهٔ تر موج
این بحر نهان کرد در آغوش گهر موج
22
تحریک نفس آفت دلهای خموش است
بر کشتی ما اره بود جنبش هر موج
33
دانا ثمر حادثه را سهل نگیرد
در دیدهٔ دریاست همان تار نظر موج
44
سرمایهٔ لاف من و ما گرد شکستیست
جز عجز ندارد پر پرواز دگر موج
55
پیداست که در وصل هم آسودگیی نیست
بیهوده به دریا نزند دست به سر موج
66
بر باد فناگیر چه آفاق و چه اشیا
گر محرم دریا شده باشی منگر موج
77
آگاه قدم میل حدوثش چه خیال است
گر محرم دریا شده باشی منگر موج
88
ما را تپش دل نرسانید به جایی
پیداست که یک قطره زند تا چقدر موج
99
تا بر سر خاکستر هستی ننشینم
چون شمع نیام ایمن از این اشک شرر موج
1010
مشکل که نفس با دل مایوس نلرزد
دارد ز حباب آینه در پیش نظر موج
1111
بیدل دم اظهار حیاپیشه خموشیست
از خشکلبی چاره ندارد به گهر موج
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

