غزل شمارهٔ 1933
Toggle stanza 1تا چشم تو شد ساغر دوران تغافل
11
تا چشم تو شد ساغر دوران تغافل
خون دو جهان ریخت به دامان تغافل
22
بر زخم که خواهی نمک افشاند که امروز
گل کرده تبسم ز نمکدان تغافل
33
آنجا که تماشای تو منظور نظرهاست
چندین مژه چاکست گریبان تغافل
44
برگیست لبت از چمنستان تبسم
موجیست نگاه تو ز عمان تغافل
55
گیسوی تو مدّ الف آیت خوبی
ابروی تو بسمالله دیوان تغافل
66
امید به راه تو زمینگیر خیالیست
شاید نگهی واکشد از شان تغافل
77
چشم تو به این مستی و پیمان شکنیها
نشکست چرا ساغر پیمان تغافل
88
فردا که به قاتل گرود خون شهیدان
دست من خون گشته و دامان تغافل
99
صد صبح نمک بر جگر خستهٔ ما بست
آن غنچهٔ نشکفته نمکدان تغافل
1010
در عشق تو دیگر به چه امید توان زیست
ای آینهٔ لطف تو برهان تغافل
1111
عمریست که دل تشنه لب دور نگاهیست
یارب که بگردد سر مژگان تغافل
1212
بیدل شرری گشت و به دامان نگه ریخت
گردی که نکردیم به میدان تغافل
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

