غزل شمارهٔ 561

Toggle stanza 1
آفت سر و برگ هوس آرایی جاه است
1

آفت سر و برگ هوس آرایی جاه است

سر باختن شمع ز سامان‌کلاه است

2

غافل مشو از فیض سیه‌روزی عشاق

نیل شب ما غازه‌کش چهرهٔ ماه است

3

با حسن تو آسان نتوان‌گشت مقابل

حیرت چقدر آینه را پشت و پناه است

4

یک چشم تر آورده‌ام از قلزم حیرت

این‌کشتی آیینه پر از جنس نگاه است

5

افسوس‌که در غنچه و بو فرق نکردم

دل رفت و من دلشده پنداشتم آه است

6

تا هست نفس رنگ به رویم نتوان‌یافت

تحریک هوا بال و پر وحشت کاه است

7

کو خجلت عصیان‌که محیط‌کرمش را

آرایش موج، از عرق شرم‌گناه است

8

زان جلوه به خود ساخت جهانی چه توان‌کرد

شب پرتو خورشید در آیینهٔ ماه است

9

جزسازنفس غفلت دل را سببی نیست

این خانه چو داغ از اثر دود سیاه است

10

آنجاکه تکبرمنشان ناز فروشند

ماییم و شکستی که سزاوارکلاه است

11

هرچند جهان وسعت یک‌گام ندارد

اما اگر از خویش برآیی همه راه است

12

زندان جسد منظر قرب صمدی نیست

معراج خیالی تو و ره در بن چاه است

13

از جلوه‌کسی ننگ تغافل نپسندد

بیدل مژه بر هم زدنت عجز نگاه است

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor