غزل شمارهٔ 1935
Toggle stanza 1ای جوش بهارت چمنآرای تغافل
11
ای جوش بهارت چمنآرای تغافل
چون چشم تو سر تا قدمت جای تغافل
22
عمریست که آوارهٔ امید نگاهیم
ازگوشهٔ چشم تو به صحرای تغافل
33
از شور دل خسته چه مینا که نچیدهست
ابروی تو بر طاق معلای تغافل
44
ازنقطهٔخالیکهبرآنگوشهٔابروست
مهری زدهای بر لب گویای تغافل
55
سربازی عشاق به بزم تو تماشاست
هرچند نباشد به میان پای تغافل
66
کو هوش ادا فهمی نازی که توان خواند
سطر نگه از صفحهٔ سیمای تغافل
77
هرچند نگاه تو حیات دو جهان است
منکشتهٔ تمکینم و رسوای تغافل
88
فریاد که از لعل تو حرفی نشنیدیم
موجی نزد این گوهر دریای تغافل
99
دلها به تپش خون شد و ناز تو همان است
مپسند به این حوصله مینای تغافل
1010
از حسن در این بزم امید نگهی نیست
ای آینه خون شو به تماشای تغافل
1111
بیدل نکشیدیم زکس جام مدارا
مردیم به مخموری صهبای تغافل
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

