غزل شمارهٔ 1177
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1به که چندی دل ما خامشی انشا باشد
به که چندی دل ما خامشی انشا باشد
جرس قافلهٔ بینفسیها باشد
تا کی ای بیخبر از هرزهخروشیهایت
کف افسوس خموشی لب گویا باشد
گوشهٔ بیخبری وسعت دیگر دارد
گرد آسوده همان دامن صحرا باشد
بر دل سوختهام آب مپاش ای نم اشک
برق این خانه مباد آتش سودا باشد
نارسایی قفس تهمت افسرده دلیست
مشکلی نیست ز خود رفتن اگر پا باشد
طلبافسرده شود همت اگرتنگ فضاست
تپش موج به اندازهٔ دربا باشد
یارب اندیشهٔ قدرت نکشد دامن دل
زنگ این آینه ترسم ید بیضا باشد
بگدازید که در انجمن یاد وصال
دل اگر خون نشود داغ تمنا باشد
نسخهٔ جسم که بر هم زدن آرایش اوست
کم شیرازه پسندید گر اجزا باشد
شعلهها زیرنشین علم دود خودند
چه شود سایهٔ ما هم به سر ما باشد
تو و نظاره نیرنگ دو عالم بیدل
من و چشمی که به حیرانی خود وا باشد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
هر که را با خطِ سبزت سرِ سودا باشد
پای از این دایره بیرون نَنِهَد تا باشد
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 157
عاشقان را چه غم از سلسله پا باشد؟
موج کی مانع آمد شد دریا باشد؟
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3433
چند جان سختی ما سنگ ره ما باشد؟
صدف ما گره خاطر دریا باشد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3434
ساقی بزم اگر آن دلبر رعنا باشد
دور اول همه را نشأه دوبالا باشد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3435
تا در آیینهٔ دل راه نفس واباشد
کلفت هر دو جهان در گره ما باشد
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1178
Sources
Persian text source: Ganjoor

