غزل شمارهٔ 252
Toggle stanza 1از ما پیام وصل تهیکرد جای ما
11
از ما پیام وصل تهیکرد جای ما
آخر به ما رسید ز جانان دعای ما
22
موجگهر خجالت جولانکجا برد
از سعی نارسا به سر افتاد پای ما
33
با نرگست چه عرض تمنا دهدکسی
دیدیم سرمهایکه نگه شد صدای ما
44
دامان نازت از چه تغافل شکستهاند
کز ما پر است آینهٔ بیصفای ما
55
سرمایهٔ حباب به غیر از محیط چیست
آب توآب ما و هوایت هوای ما
66
پهلو تهی نمودن دریاست ساز موج
خود را دمی ز خود بدر آر از برای ما
77
وارستهٔ تعلق زنار و سبحهایم
نیرنگ این دو رشته ندوزد قبای ما
88
برجسته نیست پلهٔ میزان خامشی
یارب به سنگ سرمه نسنجی صدای ما
99
حرف طمع مباد برون آید از لباس
مطلب به خرقه دوخت سئوالگدای ما
1010
گوهر همان برون محیط است درمحیط
با ما چه میکند دل از ما جدای ما
1111
بیدل به وضع خلق محال است زیستن
بیگانگی اگر نشود آشنای ما
Zameen

