غزل شمارهٔ 1528
Toggle stanza 1چو دولت درش بر خسان واشود
11
چو دولت درش بر خسان واشود
پر آرد برون مور و عنقا شود
22
بپرهیز از اقبال دون فطرتان
تنکروست سنگی که مینا شود
33
سبکمغز شایان اسرار نیست
خس از دوری شعله رسوا شود
44
چو گردد اقبال علم و عمل
ورق چیست، خط هم چلیپا شود
55
بر ارباب همت دنائت مبند
فلک خاک گردد که سرپا شود
66
معمای آفاق نتوان شکافت
مگر اسم عنقا مسما شود
77
ز اسباب نتوان به دل زد گره
بروبید تا خانه صحرا شود
88
نگین میتراشد معمای سنگ
که شاید به نام کسی واشود
99
به صد خامشی بازدارد سخن
اگریک دمش در دلی جا شود
1010
بناگوش دلدارم آمد به یاد
کنم ناله تا صبح گویا شود
1111
زکیفیت نسبت آن دهن
عدم تا بگویم من وما شود
1212
در ین دشت و در گردی از غیر نیست
ترا گر نجویم که پیدا شود
1313
به هرجا تو باشی زبانها یکیست
نه امروز دی شد نه فردا شود
1414
جهان چشم نگشاید از خواب ناز
اگر بیدل افسانه انشا شود
Sources
Persian text source: Ganjoor

