Toggle stanza 1
برگ طربم عشرت بی‌برگ و نوایی‌ست
1

برگ طربم عشرت بی‌برگ و نوایی‌ست

چون آبله بالیدنم از تنگ‌قبایی‌ست

2

در قافلهٔ بی جرس مقصد تسلیم

بی‌طاقتی نبض طلب هرزه‌درایی‌ست

3

کو شور جنونی‌که اسیران ادب را

در دام و قفس حسرت یک ناله رهایی‌ست

4

فرش در دل باش‌کزین‌گوشهٔ الفت

هرجا روی از آبلهٔ پاکف پایی‌ست

5

آرایش‌گل منت مشاطه ندارد

بی‌ساختگی‌های چمن حسن خدایی‌ست

6

خلوتگه وصل انجمن‌آرای‌ دویی نیست

هشدارکه اندیشهٔ آغوش جدایی‌ست

7

تا رنگ قبولی به دل از نقش تمناست

گر خود همه آیینه شوی‌کارگدایی‌ست

8

ای خاک‌نشین‌کسب ادب مفت سفالت

اندیشهٔ چینی مکن این جنس خطایی‌ست

9

آنجاکه‌گل حسن حیاپرور نازست

سیر چمن آینه هم دیده‌درایی‌ست

10

فریادکه یک عمر غبارنفس ما

زد بال و ندانست که پروازکجایی‌ست

11

کو صبروچه طاقت‌که به صحرای محبت

در آبله پاداری و در ناله رسایی‌ست

12

اندیشه چمن طرح‌کن سجدهٔ شوقی‌ست

امروز ندانم کف پای که حنایی‌ست

13

چون اشک من و دوش چکیدن چه توان‌کرد

سرمایهٔ اول قدمم آبله‌پایی‌ست

14

مجموعهٔ امکان سخنی بیش ندارد

بیدل مرو از راه‌که این ساز نوایی‌ست

Sources

Persian text source: Ganjoor