Toggle stanza 1
مشکل از هرزه دوی جز به تب و تاب رسی
1

مشکل از هرزه دوی جز به تب و تاب رسی

پا به دامن نشکستی ‌که به آداب رسی

2

مخمل‌ کارگه غفلتی ای بیحاصل

سعی بیداریت این بس ‌که تو تا خواب رسی

3

آنقدر بر در اظهار مبر حاجت خویش

که به خفتکده منت احباب رسی

4

رمز اقبال جهان واکشی از ادبارش

گر به شاگردی شاگرد رسن تاب رسی

5

منت آلوده مکن چارهٔ زخم دل کس

ترسم از مرهم‌ کافور به مهتاب رسی

6

بی عرق نیست دل از خجلت تعمیر جسد

برمدار آنهمه این خاک‌ که تا آب رسی

7

ماهی قلزم حرص آب دگر می‌خواهد

عطشت‌ کم شود آندم‌ که به قلاب رسی

8

سیر این بحر دلیل سبق غیرتهاست

گرد خود گرد زمانی ‌که به ‌گرداب رسی

9

نشئه پیمایی کیفیت تاک آسان نیست

وا شود عقدهٔ دل تا به می‌ ناب رسی

10

ختم غواصی دریای یقینت این است

که ز هر قطره به آن‌ گوهر نایاب رسی

11

واصل کعبهٔ تحقیق ادب کوشانند

سر به‌ زانو نه و دیدی ‌که به محراب رسی

12

راهی از مقصد بسمل نگشودی هیهات

تا به ذوق طلب بیدل بیتاب رسی

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 2717 — Ghazaliyat · ZindeRood