غزل شمارهٔ 7
Toggle stanza 1خط جبین ماست هم آغوش نقش پا
11
خط جبین ماست هم آغوش نقش پا
دارد هجوم سجدهٔ ما جوش نقش پا
22
راه عدم به سعی نفس قطع میکنیم
افکندهایم بار خود از دوش نقش پا
33
رنج خمار تا نرسد در سراغ دوست
بستم سبوی آبله بر دوش نقش پا
44
چون جاده تا به راه رضا سر نهادهایم
موج گل است بر سر ما جوش نقش پا
55
سامان عیش ما نشود کم ز بعد مرگ
تا مشت خاک ماست قدح نوش نقش پا
66
ماییم و آرزوی جبینسایی دری
افسر چه میکند سر مدهوش نقش پا
77
چشم اثر ندیده ز رفتار ما نشان
چون سایهام خراب فراموش نقش پا
88
هر سر که پخت دیگ خیال رعونتی
پوشیدش آسمان ته سرپوش نقش پا
99
مستانه میخرامی و ترسمکه در رهت
با رنگ چهرهام بپرد هوش نقش پا
1010
در هر قدم ز شوق خرام تو میکشد
خمیازهٔ فغان لب خاموش نقش پا
1111
گاه خرام میچکد از پای نازکت
رنگ حنا به گرمی آغوش نقش پا
1212
رنگ بنایم از خط تسلیم ریختند
یک جبهه سجده است بر و دوش نقش پا
1313
بیدل ز جوش آبلهام در ره طلب
گوهرفروش شد چو صدف گوش نقش پا

