غزل شمارهٔ 2641

Toggle stanza 1
گر همه رفتی چو ماه از چرخ برتر سجده‌ای
1

گر همه رفتی چو ماه از چرخ برتر سجده‌ای

تا ز پیشانی اثر داری برآن در سجده‌ای

2

بندگی را در عدم هم چاره نتوان یافتن

خاک اگرکشتی همان از پای تا سر سجده‌ای

3

لوح اظهار اینقدر تهمت نقوش عاجزی ست

ای همه معنی به جرم خط مسطر سجده‌ای

4

دام تکلیف نیاز توست هرجا منزلی‌ست

یعنی از دیر و حرم تاکوی دلبر سجده ای

5

تا نگردد جبهه فرش آشیان نیستی

چون نماز غافلان سیلی خور هر سجده‌ای

6

ناله داری سرکشی کن از طلسم خود برآ

ای نمازت ننگ غفلت بر مکرر سجده‌ای

7

خاک‌گردیدی و از وضعت پریشانی نرفت

جمع شو از آب‌گردیدن که ابتر سجده‌ای

8

در ضعیفی رشتهٔ ساز رعونت بیصداست

از رگ‌گردن غباری نیست تا در سجده‌ای

9

اوج عزت زیردست پایهٔ عجز است و بس

سرنوشت جبههٔ نیکان شدی‌گر سجده‌ای

10

بی‌نیازیها جبین می‌مالد اینجا بر زمین

ای ز خود غافل نگاهی تا چه جوهر سجده ای

11

هم ز وضع اشک خود بیدل غبار خویش‌گیر

کزگریبان تا برون آورده‌ای سر سجده‌ای

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor