غزل شمارهٔ 1274
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1به یاد آستانت هرکه سر بر خاک میمالد
به یاد آستانت هرکه سر بر خاک میمالد
غبارش چون سحر پیشانی افلاک میمالد
گهر حل میکند یا شبنمی در پرده میبیزد
حیا چیزی بر آن رخسار آتشناک میمالد
امل افسون بیباکیست در عبرتگه امکان
بقدر ریشه مستی آستین تاک میمالد
سخن بیپردهکمگوییدکاین افسانهٔ عبرت
به گوشی تا خورد اول لب بیباک میمالد
به ذوق سدره و طوبی تو هم دندان به سوهان زن
امل کام جهانی را به این مسواک میمالد
صفایدامن صبح و نم شبنم چه ننگ است این
فلک صابون همین بر خامههای پاک میمالد
دربنگلشن ز وضع لاله وگل سیر عبرتکن
که یک مژگان گشودن سینه بر ضد چاک میمالد
سیهچشمیست امشب ساقی مستانکه نیرنگش
به جام هرکه اندازد نظر تم-یاک میمالد
به چندین زنگ ازآن نقش قدم گل میتوان چیدن
به رفتارت پر طاووس رو بر خاک میمالد
مشو از امتیاز خیر و شر طنبور این محفل
که عبرت گوش هر کس درخور ادراک میمالد
مگر سعی ندامت هم دلی انشاکند بیدل
نفس دستی به صد امید برگ تاک میمالد
Sources
Persian text source: Ganjoor

