غزل شمارهٔ 2047

Toggle stanza 1
ازین حسرت قفس روزی دو مپسندید آزادم
1

ازین حسرت قفس روزی دو مپسندید آزادم

که آن ناز آفرین صیاد خوش دارد به فریادم

2

خرد بیهوده می‌سوزد دماغ فکر تعمیرم

غم‌آباد جنونم خانه ویرانی است بنیادم

3

به توفان رفتهٔ شوقم ز آرامم چه می‌پرسی

که من گر خاک هم گردم همان در دامن بادم

4

دماغ نکهت ‌گل از وداع غنچه می‌بالد

محبت همچو آه از رفتن دل کرده ایجادم

5

ز بس‌گرم است در یادت هوای عالم الفت

عرق آلوده می‌آید ز دل اشک شرر بادم

6

خبر از خود ندارم لیک در دشت تمنایت

دل‌گمگشته‌ای دارم که از من می‌دهد یادم

7

غبار ناتوانم بسته نقش دست امیدی

که نتواند ز دامانت کشیدن کلک بهزادم

8

امید تلخکامان وفا شیرینیی دارد

لب حسرت به جوی شیر تر کرده است فرهادم

9

ز پرواز دگر چون بلبل تصویر محرومم

پری در رنگ می‌افشانم و حیران صیادم

10

قفس از ششجهت باز است اما ساز وحشت کو

من و آن بی پروبالی که نتوان کرد آزادم

11

شکوه فطرتم فرشست هرجا می‌روی بیدل

ز هستی تا ‌عدم یک سایه افکنده است شمشادم

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor