Toggle stanza 1
سخن ز مشق ادب موج‌ گوهرش ‌گیربد
1

سخن ز مشق ادب موج‌ گوهرش ‌گیربد

کم است لغزش خط‌ گر به مسطرش‌ گیرید

2

به بستن مژه ختم است درس علم و عمل

همین ورق بهم آرید و دفترش‌ گیرید

3

محیط عشق تلاش دگرنمی‌خواهد

ک‌ره خوربد به تسلیم وگوهرش‌گیرید

4

همان بجاست خودآرایی دماغ فضول

چو شمع‌ گر همه با هر گلی سرش ‌گیرید

5

مزاج دون به تکلف غنی نمی‌گردد

سم است اگر سم خر جمله در زرش‌ گیرید

6

به وعظ عبرت اگر ممتحن شود توفیق

ز خود برآمدنی هست منبرش‌گیرید

7

گواه دعوی عشق انفعال جراتهاست

جبین اگر عرق انشاست محضرش‌گیرید

8

خیال نیستی آسودگیست پیش از مرگ

سری‌که نیست دمی زیر این پرش‌گیرید

9

بهار نامهٔ یاران رفته می‌آرد

گلی‌که واکند آغوش در برش گیرید

10

دماغ فرصت اگر قدردان سر دل است

نگه ز خانه برون می‌رود درش‌ گیرید

11

دمی ‌که فرصت موهوم ما رسد به حساب

شرار هرچه اقل هست اکثرش‌ ‌گیرید

12

کمال بیدل اگر خیمهٔ عروج زند

ز خاک یکدو ورق سایه برترش‌گیرید

Sources

Persian text source: Ganjoor