Toggle stanza 1
به پیری از هوس زندگی خمار مکش
1

به پیری از هوس زندگی خمار مکش

سپیدکشت سرت دیگر انتظار مکش

2

تعلق من وما ننگ جوهر عشق است

چو اشک گوهر غلتان دل به تار مکش

3

چوشمع خط امان غیر نقش پای تو نیست

ز جوش رنگ به اطراف خود حصار مکش

4

ز دیده می‌چکد آخر جهان چو قطرهٔ اشک

تو این گهر به ترازوی اعتبار مکش

5

جهان بی‌سر و پا بر تپش غلو دارد

اگرتو سبحه نه‌ای سر به این قطار مکش

6

به دشت و در همه سوکاروان دردسر است

هزار ناقه ستم می‌کشد تو بار مکش

7

مباد باز فتد حرص درتلاش جنون

زپای هرکه در این ره نشست خار مکش

8

به رنج‌کلفت تمکین غنا نمی‌ارزد

چو موج‌گوهر از آسودگی فشار مکش

9

ز وضع عافیتت بوی ناز می‌آید

به بحر غرق شو و منت‌کنار مکش

10

به حرف و صوت تهی‌گشتن از خود آسان نیست

چو سنگ محمل اوهام بر شرار مکش

11

چو تخم راحت بی‌ربشگی غنیمت‌گیر

سر فتاده ز نشو و نما به دار مکش

12

اگر ز دردسر هستی آگهی بیدل

نفس چو خامهٔ تصویر زینهار مکش

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 1799 — Ghazaliyat · ZindeRood