غزل شمارهٔ 2253
Toggle stanza 1چندین مژه بنشست رگ خواب به چشمم
11
چندین مژه بنشست رگ خواب به چشمم
از خون شهید که زند آب به چشمم
22
کو آنقدر آبیکه در بن دشت جگرتاب
چون اشک کند یک مژه سیراب به چشمم
33
جز حیرت از انبوهی مژگان چه خروشد
یک تار نظر وین همه مضراب به چشمم
44
دور نگهی تا سر مژگان برساندم
گرداند حیا ساغرگرداب به چشمم
55
گر اطلس افلاک زند غوطه به مخمل
مشکل که برد صرفهای از خواب به چشمم
66
آیینهٔ تمثال، تعلق نپذیرد
سامان دو عالم کن و دریاب به چشمم
77
از دوش فکندم به یک انداز تغافل
بار مژه بود الفت اسباب به چشمم
88
بیروی توهرچند به عالم زنم آتش
صیقل نزند آینه مهتاب به چشمم
99
درکعبه به جوش آمدم از یاد نگاهت
کج کرد قدح صورت محراب به چشمم
1010
غافل مشو از ضبط سرشک من بیدل
چون آبله آتش به دل است آب به چشمم
Sources
Persian text source: Ganjoor

