Toggle stanza 1
غم فراق چه و حسرت وصال تو چیست
1

غم فراق چه و حسرت وصال تو چیست

تو خود تویی به‌ کجا رفته‌ای خیال تو چیست

2

جهات دهر یک آغوش انس دارد و بس

به جز سیاهی مژگان رَم غزال تو چیست

3

محیط عشق ندامت‌گهر نمی‌باشد

جز این عرق ‌که تو پیدایی انفعال تو چیست

4

به عالم کُرَوی شش‌جهت مساوات است

چو آفتاب بقایت چه و زوال تو چیست

5

به پیچ و تاب چو شمع از خودت برآمدنی است

درین حدیقه دگر ر‌یشهٔ نهال تو چیست

6

مآل شاه و گدا ناامیدی‌ است اینجا

شکستگی هوسی چینی و سفال تو چیست

7

گذشت عمر به پرواز وَهم عنقایت

دمی به‌خود نرسیدی‌ که زیر بال تو چیست

8

به روی پرتو مهر از خرام سایه مپرس

تأملی‌ که درین عرصه پایمال تو چیست

9

جهان مطلقی از فهم خود چه می‌خواهی

به علم اگر همه‌‌گردون شدی ‌کمال تو چیست

10

نبودی‌ آمده‌ای‌ نیستی و می‌آیی

نه ماضی‌ای و نه مستقبلی‌ است حال تو چیست

11

به وهم چشمه چو آیینه خون مخور بیدل

نمی برون نتراویده‌ای زلال تو چیست

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 712 — Ghazaliyat · ZindeRood