غزل شمارهٔ 53
Toggle stanza 1خدا چو شمع دهد جرأت آب دیدهٔ ما را
11
خدا چو شمع دهد جرأت آب دیدهٔ ما را
که افکند ته پاگردنکشیدهٔ ما را
22
شهید تیغ تغافل بر آستانکه نالد
تظلمیست چو اشک از نظر چکیدهٔ ما را
33
چه دشت و در که نکردیم قطع درپی فرصت
کسی نداد سراغ آهوی رمیدهٔ ما را
44
نداشتیم به وهم آنقدر دماغ تپیدن
به باد داد نفس خاک آرمیدهٔ ما را
55
به انفعال رسیدیم از فسون تعلق
به رخ فکند حیا دامن نچیدهٔ ما را
66
مگر به محکمهٔ دل یقین شود حق و باطل
گواه کیست حدیث ز خود شنیدهٔ ما را
77
نبرد همّت کس از تلاش گوی تسلی
بیفکنید در تن ره سر بریدهٔ ما را
88
ز ریشه تا به ثمر صد هزار مرحله طی شد
کهکرد این همه قاصد به خود رسیدهٔ ما را؟
99
مژه ز هم نگشودیم تا چکد نم اشکی
گداخت شرم رقم کلک شق ندیدهٔ ما را
1010
مباد تا به ابد نالد و خموش نگردد
به یاد شمع مده صبح نادمیدهٔ ما را
1111
مقیمگوشهٔ نقش قدم شویم وگرنه
درکه حلقهکند پیکر خمیدهٔ ما را
1212
نهفته است قضا سرنوشت معنی بیدل
رقمکجاست مگر خطکشی جریدهٔ ما را

