غزل شمارهٔ 1929
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1ای از خرامت نقش پا خورشید تابان در بغل
ای از خرامت نقش پا خورشید تابان در بغل
از شوخی گرد رهت عالم گلستان در بغل
ابرویت از چین جبین زه کرده قوس عنبرین
چشم از نگاه شرمگین شمشیر بران در بغل
بی رویت از بس مو به مو توفانطراز حسرتم
چون ابر دارد سایهام یک چشم گریان در بغل
دل را خیال نرگست برداشت آخر از میان
صحرا ز گرد وحشیان پیچیده دامان در بغل
حیرت رموز جلوهای بر روی آب آورده است
آیینه دارد ناکجا تمثال پنهان در بغل
دیوانهٔ ما را دلی در سینه نتوان یافتن
دارد شراری یادگار از سنگ طفلان در بغل
میخواست از مهد جگر بر خاک غلتد بیرخت
برداشت طفل اشک را چون دایه مژگان در بغل
هستی ندارد یک شرر نور شبستان طرب
این صفحه گر آتش زنی یابی چراغان در بغل
عشق از متاع این و آن مشکل که آراید دکان
آخر خریدار تو کو ای کفر و ایمان در بغل
کو خلوت و کو انجمن در فکر خود دارم وطن
چون شمع سر تا پای من دارد گریبان در بغل
چشمی اگر مالیدهام زین باغ بیرون چیدهام
وحشتکمین خوابیدهام چون غنچه دامان در بغل
در وادیای کز شوق او بیدل ز خود من رفتهام
خوابیده هر نقش قدم بگذشت جولان در بغل
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ای از رخت هر خار را سامان بستان در بغل
هر ذره را از داغ تو خورشید تابان در بغل
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5273
گفتم ز شادی نبودم گنجیدن آسان در بغل
تنگم کشید از سادگی در وصل جانان در بغل
Ghalib DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 239
عمریست چون گل میروم زین باغ حرمان در بغل
از رنگ دامن برکمر، از بو گریبان در بغل
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1930
محو جنون ساکنم شور بیابان در بغل
چون چشم خوبان خفتهام ناز غزالان در بغل
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1931
میآید از دشت جنون گردم بیابان در بغل
توفان وحشت در قدم فوج غزالان در بغل
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1932
Sources
Persian text source: Ganjoor

