Toggle stanza 1
مشت عرق ز جبهه به هر باب ریختم
1

مشت عرق ز جبهه به هر باب ریختم

آلوده بود دست طمع آب ریختم

2

طوف خودم به مغز رساند از تلاش پوچ

گوهر شد آن کفی‌ که به گرداب ریختم

3

زان منتی‌ که سایهٔ دیوار غیر داشت

بردم سیاهی و به سر خواب ریختم

4

بی‌شمع دل جهان به شبستان خزیده بود

صیقل زدم بر آینه مهتاب ریختم

5

عشق از غبار من به جز آشفتگی نخواست

آتش به کارخانهٔ آداب ریختم

6

چندین زمین به آب رسانید و گل نشد

خاکی که بر سر از غم احباب ریختم

7

مستان دماغ ‌کعبه‌پرستی نداشتند

خشت خمی به صورت محراب ریختم

8

موجی به ترصدایی بسمل نشد بلند

صد رنگ خون نغمه ز مضراب ریختم

9

کردم ز هر غبار سراغ وصال یار

هیهات آب گوهر نایاب ریختم

10

بیدل ز بیم معصیت تهمت آفرین

لرزیدم آنچنان که می ناب ریختم

Sources

Persian text source: Ganjoor