غزل شمارهٔ 745
Toggle stanza 1جزخوندل ز نقد سلامت به دست نیست
11
جزخوندل ز نقد سلامت به دست نیست
خط امان شیشه به غیر از شکست نیست
22
آرام عاشق آینهپردازی فناست
مانند شعلهایکه زپا تا نشست نیست
33
خلقی به وهم خویش پرافشان وحشت است
لیک آنقدر رمیکهکس از خویش رست نیست
44
بنیاد عجز ریختهٔ رنگ سرکشیست
در طرهایکه تاب ندارد شکست نیست
55
ماییم و سرنگونی ازپا فتادگی
در وادییکه نقش قدم نیز پست نیست
66
جمعیت حواس در آغوش بیخودیست
ازهوش بهره نیستکسی راکه مست نیست
77
دیوانگان اسیر خم و پیچ وحشتند
قلاب ماهیان تو موج است شست نیست
88
دل صید شوق و دیده اسیر خیال توست
ویرانهکشوریکه به این بند و بست نیست
99
عالم فریب دیدهٔ عاشق نمیشود
آیینهٔ خیال تو صورتپرست نیست
1010
آسودگی چگونه شود فرش عافیت
پای مراکه آبله هم زیردست نیست
1111
بیدل بساط وهم به خود چیدهام چو صبح
ورنه زجنسهستی منهرچههستنیست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

