غزل شمارهٔ 2502
Toggle stanza 1دل پیش نظر گیر سر و برگ نمو کن
11
دل پیش نظر گیر سر و برگ نمو کن
گر مایل نازی سوی این آینه روکن
22
شایستهٔ تسلیم یقین سجدهٔکس نیست
ای ننگ عبادت عرقی چند وضوکن
33
تا چشم هوس هرزه نخندد مژه بربند
در جوهر این آینه چاکیست، رفوکن
44
منظور وفا گر بود امداد ضعیفان
با سبزه خطابیکهکنی از لب جو کن
55
صد طبلهٔ عطار شکستهست در این دشت
هر خاککه بینی نم آبی زن وبوکن
66
تحقیق خیالات مقابل نپسندد
تمثال پرستی سر آیینه فرو کن
77
برچینی دل غیر شکستن چه توانکرد
ابریشم این ساز نوا باخته مو کن
88
زین ورطه نرستهست کسی بیسر تسلیم
زان پیش کهکشتی شکند فکر کدو کن
99
از قطرهٔ گمگشته همان بحر سراغست
هرگاه که یادم کنی اندیشهٔ اوکن
1010
بی مطبی از شبهه و تحقیق مبراست
آن روی امیدی که نداری همه سو کن
1111
بیدل طلب راحت اگر مقصد جهد است
چون موج گهر بر دل ناکام غلو کن
Sources
Persian text source: Ganjoor

