غزل شمارهٔ 1366
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1غافلی چند که نقش حق وباطل بستند
11
غافلی چند که نقش حق وباطل بستند
هرچه بستند بر این طاق و سرا، دل بستند
22
سعی غواص در این بحر جنونپیمایی ست
آرمیدنگهری بود به ساحل بستند
33
چون سحر مرهم کافور شهیدان ادب
لب زخمیست که از شکوهٔ قاتل بستند
44
پی مقصد به چه امیدکسی بردارد
نامهای بود تپش بر پر بسمل بستند
55
شعله تا بال کشد دود برون تاخته است
بار ما پیشتر از بستن محمل بستند
66
جوهر گل همه در شوخی اجزا صرف است
آنچه از دانهگشودند به حاصل بستند
77
ره نبردم به تمیز عدم و هستی خویش
این دو آیینه به هم سخت مقابل بستند
88
عمر چون شمع به واماندگیام طیگردید
نامهٔ جادهٔ من بر سر منزل بستند
99
بیتکلٌف نه حبابیست در این بحر نه موج
نقش بیحاصلی ماستکه زایل بستند
1010
جرأت از محو بتان راست نیاید بیدل
حیرت آینه دستیست که بر دل بستند
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

