غزل شمارهٔ 331
Toggle stanza 1در شهد راحتند فقیران بوریا
11
در شهد راحتند فقیران بوریا
آسودهاند در شکرستان بوریا
22
بر قسمت فتاده کس ار پشت پا زند
نی میخلد به ناخنش از خوان بوریا
33
بر گیرودارِ اهل جهان خنده میکند
رند برهنهپای بیابان بوریا
44
بر خاک خفتگان به حقارت نظر مکن
آید صدای تیغ ز عریان بوریا
55
وقت فتادگی مشو از دوستان جدا
این است نقش مسلک یاران بوریا
66
افتادگیست سرمهٔ آواز سرکشان
در بند ناله نیست نیستان بوریا
77
در کنج خلوتی که بلندست دست فقر
پیچیدهایم پای به دامان بوریا
88
بیدل به سرکشان جهان چشم عبرت است
سر تا به پای زخم نمایان بوریا
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

