غزل شمارهٔ 1999
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1با همه سرسبزی از سامان قدرت عاریام
با همه سرسبزی از سامان قدرت عاریام
صورت برگ حنایم معنی بیکاریام
همچو شبنم کاش با خواب عدم میساختم
جز عرق آبی نزد گل بر سر بیداریام
اشک شمع کشته آخر در قفای آه رفت
سبحه را هم خاک کرد اندوه بیزناریام
هرکجا باشم کدورت جوهر راز من است
چون غبار از خاک دشوار است بیرون آریام
عجز طاقت گر نباشد ناله پیش آهنگ کیست
بیپر و بالی شد افسون جنون منقاریام
همچو گوهر خاک گردم تا کی از وهم وقار
یک نفس کاش آب سازد خجلت خود داریام
قدردان وضع تسلیمم ز اقبالم مپرس
موج یک دریا گهر فرش است در همواریام
شکر اقبال جنون را تا قیامت بندهایم
آفتاب اوج عزت کرد بیدستاریام
غنچهٔ من از شکفتن دست ردّ بیند چرا
نا دمیدن هر چه باشد نیست بیدلداریام
وسعت مشرب برون گرد بساط فقر نیست
دشت را در خانه پروردهست بیدیواریام
نیست بیدل ذرهای کز من تپش سرمایه نیست
چون هوای نیستی در طبع امکان ساریام
Sources
Persian text source: Ganjoor

