غزل شمارهٔ 2364
Toggle stanza 1برکاغذ آتش زده هر چند سواریم
11
برکاغذ آتش زده هر چند سواریم
فرصت شمران قدم آبله داریم
22
چون شمع تلاش همه زین بزم رهایی است
گل میدمد آن خار که از پا به در آریم
33
دل مغتنم فرصت اقبال حضوریست
تا آینه با ماست تماشایی یاریم
44
گر دقت فطرت ورق خاک تکاند
ماییم که پیدا و نهان خط غباریم
55
روزی دو نفس گرمی هنگامهٔ نازست
هر چند فروزیم همان شمع مزاریم
66
زهاد اگر غرهٔ نیرنگ بهشتند
ماهم پر طاووس به سر چون نگذاریم
77
کمفرصتی از ما نکند ننگ فضولی
پرواز در آتش فکن سعی شراریم
88
از وصل تعین به غلط کرده فراهم
اجزای من و ما که بهم ربط نداریم
99
آن قطرهٔ خونیکه بجوشیم بهمگر
بیگانهتر از توأمی دانهٔ باریم
1010
کس جوهر ادراک بد و نیک ندارد
از آینه پرسید که ما با که دچاریم
1111
باید الم خامهٔ نقاش کشیدن
بر هر سر رحمت سر صد قافله باریم
1212
بیدل چه توان کرد به محرومی قسمت
ما خشکلبان ساغر دریا به کناریم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

