غزل شمارهٔ 1195
Toggle stanza 1گر بوی وفا را نفس آیینه نباشد
11
گر بوی وفا را نفس آیینه نباشد
این داغ دل اولیست که در سینه نباشد
22
صد عمر ابد هیچ نیرزد بهگذشتن
امروز خوشی هست اگر دینه نباشد
33
لعل تو مبراست ز افسون مکیدن
این پستهٔ تر مصرف لوزینه نباشد
44
تکرار مبندید بر اوراق تجدّد
تقویم نفس را خط پارینه نباشد
55
بر شیخ دکانداری ریش است مسلم
خرس این همه سوداگر پشمینه نباشد
66
زاهد به نظر میکند از دور سیاهی
این صبح قیامت شب آدینه نباشد
77
لبکم شکند مهر ودیعتکدهٔ راز
گر تشنهٔ رسوایی گنجنیه نباشد
88
از دل چو نفس میگذری سخت جنونیست
ای بیخبر این خانهٔ آیینه نباشد
99
گر حرف وفا سکته فروشد به تامّل
در رشتهٔ الفت گره کینه نباشد
1010
چون صبح اگریک نفس از خویش برآیی
تا بام فلک پیچ و خم زینه نباشد
1111
بیدل حذر از آفت پیوند علایق
امید که در دلق تو این پینه نباشد
Sources
Persian text source: Ganjoor

