غزل شمارهٔ 1461

Toggle stanza 1
عجز نپسندید از ما شکوهٔ قاتل بلند
1

عجز نپسندید از ما شکوهٔ قاتل بلند

جز مژه‌ گردی نشد از کوشش بسمل بلند

2

هستی موهوم ما در حسرت ایجاد سوخت

سایه‌واری هم نگردیدیم ز آب و گل بلند

3

باعث آزادی سرو است یأس بی‌بری

دستگاه آه باشد در شکست دل بلند

4

مایهٔ شکر و شکایتهای ما کم فرصتی است

نیست جزگرد نفس ازشخص مستعجل بلند

5

چون به آسایش رسیدی شعلهٔ دل مر‌ده گیر

از جرس مشکل که گردد ناله در منزل بلند

6

جاه را با آبروی خاکساریها مسنج

نیست ممکن گردن موج از سر ساحل بلند

7

چشم اهل جود اگر می‌داشت رنگی از تمیز

اینقدر هرگز نمی‌شد نالهٔ سایل بلند

8

پای از خود رفتن ما بود سر برداشتن

موج بی‌تمکین ما زین بحر شد غافل بلند

9

ما ز صد دیوان به یک مصرع قناعت کرده‌ایم

نشئهٔ صهبا چه دارد فطرت بیدل بلند

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor