غزل شمارهٔ 570
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1برروی ما چوصبح نهرنگی شکسته است
11
برروی ما چوصبح نهرنگی شکسته است
گردی ز دامن تپش دل نشسته است
22
بیآفتاب وصل تو بخت سیاه ما
مانند سایه آینهٔ زنگ بسته است
33
زاهد حذر ز مجلس مستانکه موج می
صد توبه را به یک خم ابرو شکسته است
44
در بزمگاه عشق هوس را مجال نیست
تا شعلهگرم جلوه شود دود جسته است
55
در خلوتیکه حسن تو دارد غرور ناز
حیرت زچشمآینه بیرون نشسته است
66
نومیدیام ز درد سر آرزو رهاند
آسودهام که رشتهٔ سازم گسسته است
77
تا چند با درشتی عالم نساختن
این باغ را اگر ثمری هست خسته است
88
آزاد نیستی همهگر بینشان شوی
عنقا هم اززبان خلایق نرسته است
99
ما لاف طاقت از مدد عجز میزنیم
پرواز ما چو رنگ به بال شکسته است
1010
آزاد ظالم از اثر دستگاه اوست
بیدل به خون نشستن خنجرزدسته است
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

