غزل شمارهٔ 1988
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1از خیالت وحشتاندوز دل بیکینهام
11
از خیالت وحشتاندوز دل بیکینهام
عکس را سیلاب داند خانهٔ آیینهام
22
بس که شد آیینهام صاف از کدورتهای وهم
راز دل تمثال میبندد برون سینهام
33
کاوش از نظمم گهرهای معانی میکشد
ناخن دخل است مفتاح درگنجینهام
44
طفل اشکم، سر خط آزادیام بیطاقتی است
فارغ از خوف و رجای شنبه و آدینهام
55
حیرت احکام تقویم خیالم خواندنی است
تا مژهواری ورق گرداندهام پاربنهام
66
در خراش آرزویم بس که ناخنها شکست
آشیان جغد باید کرد سیر از سینهام
77
تیغ چوبین را به جنگ شعله رفتن صرفه نیست
دل بپرداز ای ستمگر از غبار کینهام
88
قابل برق تجلی نیست جز خاشاک من
حسن هر جا جلوهپرداز است من آیینهام
99
تا کجا از خود برآیم جوهر سعیم گداخت
بر هوا بسته است تشویش نفسها زینهام
1010
بیدل از افسردگیها جسمم آخر بخیه ریخت
ابر نیسانی برآمد خرقهٔ پشمینهام
Sources
Persian text source: Ganjoor

