غزل شمارهٔ 249
Toggle stanza 1غنچهسان بیدر است خانهٔ ما
11
غنچهسان بیدر است خانهٔ ما
بیضه گل کرده آشیانهٔ ما
22
همچو شبنمدرین چمن محو است
به نم چشم آب و دانهٔ ما
33
بال بربال شهرت عنقاست
رنگ آرام در زمانهٔ ما
44
نیست جزشعله خاک معبد عشق
جبهه سوز است آستانهٔ ما
55
خواب راحت نهایم، دردسریم
مشنو از هیچ کس فسانهٔ ما
66
ناتوان طایر پرکاهیم
گردباد است آشیانهٔ ما
77
ننشیند مگر به خاک درت
اشک بیدست و پا روانهٔ ما
88
میکشد انفعال آزادی
سرو از آه عاشقانهٔ ما
99
شعلهآهنگخونمنصوریم
ساز ما سوخت از ترانهٔ ما
1010
حیلهٔ زندگینقاب فناست
کاش روشن شود بهانهٔ ما
1111
دل جمعاین زمان چهامکان است
ریشهگلکرد و رفت دانهٔ ما
1212
بس بود همچو دیدهٔ بیدل
شوق دیدار شمع خانهٔ ما
Zameen

