غزل شمارهٔ 1432
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1گر طمع دست طلب وامیکند
11
گر طمع دست طلب وامیکند
بر قناعت خنده لب وامیکند
22
گرم میجوشی به لذات جهان
این شکر دکان تب وامیکند
33
موج گوهر باش کارت بسته نیست
ناخنی دارد ادب وامیکند
44
فتح باب عافیت وقف کسیست
کز جبین چین غضب وامیکند
55
شیشه مشکن ورنه دل هم زین بساط
راه کهسار حلب وامیکند
66
سایهٔ طوبی نباشد گو مباش
جای ما برگ عنب وامیکند
77
ای چراغ محفل شیب و شباب
صبح ته گیر آنچه شب وامیکند
88
شرمکم دارد ز ناموس عدم
هر که طومار نسب وامیکند
99
پنبه از مینا به غفلت برمدار
این پری بند قصب وامیکند
1010
بیادب بر غنچه نگشایید دست
این گره را گل به لب وامیکند
1111
عقده ناپیداست در تار نفس
لیک بیدل روز و شب وامیکند
Sources
Persian text source: Ganjoor

