غزل شمارهٔ 48
Toggle stanza 1حسابی نیست با وحشت جنون کامل ما را
11
حسابی نیست با وحشت جنون کامل ما را
مگر لیلی به دوش جلوه بندد محمل ما را
22
محبت بسکه بود از جلوهمشتاقان این محفل
به تعمیر نگه چون شمع برد آب و گل ما را
33
ندارد گردن تسلیم بیش از سایهٔ مویی
عبث بر ما تنک کردند تیغ قاتل ما را
44
غبار احتیاج امواج دریا خشک میسازد
عیار کم مگیرید آبروی سایل ما را
55
صفای دل به حیرت بست نقش پردهٔ هستی
فروغ شمع کام اژدها شد محفل ما را
66
ادبگاه وفا آنگه پرافشانی چه ننگ است این
تپیدن خاک بر سر کرد آخر بسمل ما را
77
دل از سعی امل بر وضع آرامیده میلرزد
مبادا دوربینی جاده سازد منزل ما را
88
شکست آرزو زین بیش نتوان در گره بستن
گرانجانی ز هر سو بر دل ما زد دل ما را
99
ز خشکیهای وضع عافیت تر میشود همت
عرق ایکاش در دریا نشاند ساحل ما را
1010
تمیز از سایه ممکن نیست فرق دود بردارد
به روی شعله گر پاشی غبار کاهل ما را
1111
حباب پوچ از آب گهر امیدها دارد
خداوندا به حق دل ببخشا بیدل ما را
Zameen

