غزل شمارهٔ 24
Toggle stanza 1در محفل ما و منم، محو صفیر هر صدا
11
در محفل ما و منم، محو صفیر هر صدا
نم خورده ساز وحشتم، زین نغمههای ترصدا
22
حیرتنوا افسانهام، از خویش پر بیگانهام
تا در درون خانهام دارم برون در صدا
33
یاد نگاه سرمهگون خواندهست بر حالم فسون
مشکل که بیمار مرا برخیزد از بستر صدا
44
در فکر آن موی میان از بس که گشتم ناتوان
میچربدم صد پیرهن بر پیکر لاغر صدا
55
زان جلوه یک مژگانزدن آیینه را غافل شدن
دارد چو زنجیر جنون جوشاندن از جوهر صدا
66
رنج غم و شادی مبر، کو مطرب و کو نوحهگر؟
مشت سپند بیخبر دارد درین مجمر صدا
77
در کاروان وهم و ظن، نی غربت است و نی وطن
خلقی ز گرد ما و من بستهست محمل بر صدا
88
از حرف و صوت بیاثر شد جهل لنگردارتر
بر کوه خواند ناکجا افسون بال و پر صدا
99
چند از تپش پرداختن، تیغ تظلم آختن
بیرون نخواهد تاختن زین گنبد بیدر صدا
1010
آخر درین بزم تعب افسانه ماند و رفت شب
از بس به خشکی زد طرب میگشت در ساغر صدا
1111
آسان نبود ای بیخبر از شوق دل بردن اثر
در خود شکستم آنقدر کاین صفحه زد مسطر صدا
1212
بیدل به خود تا زندهام صبح قیامت خندهام
کز شور نظم افکندهام درگوشهای کر صدا

