غزل شمارهٔ 2371
Toggle stanza 1پیمانهٔ غناکدهٔ بیمثالیم
11
پیمانهٔ غناکدهٔ بیمثالیم
پر نیست آنقدر که توان کرد خالیم
22
شادم بهکنج فقر کز ابنای روزگار
سیلی خور جواب نشد بی سوالیم
33
خاک ضعیف مرکز صد شعله رنگ و بوست
غافل مشو ز وحشت افسرده بالیم
44
آغوش مه پر است ز کیفیت هلال
بالیده گیر نقص ز صاحب کمالیم
55
پستی گل بلندی نخلست ربشه را
در خاک خفته اینقدر از طبع عالیم
66
از بس به رنگ نی پرم از انتظار درد
آغوش ناله میکند از خویش خالیم
77
عمریست وحشتم نگه چشم حیرتیست
یادت نشانده است غبار غزالیم
88
سامان طراز راحتم از سعی نارسا
افکنده خواب با همه جا فرش قالیم
99
از بسکه ناله داشت نی بوریای فقر
مخمل نبرد صرفهٔ خواب از نهالیم
1010
فریاد کز فسردگی باغ اعتبار
هم جوهر چنار نشدکهنه سالیم
1111
آغوش حیرتم به چه تنگی گشودهاند
در من شکسته است چو گردون حوالیم
1212
نتوان به چشم داد سراغ نمود من
بیدل به یمن ضعف چو معنی خیالیم
Sources
Persian text source: Ganjoor

