غزل شمارهٔ 1523
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1شبنم صبح از چمن آبله دل میرود
11
شبنم صبح از چمن آبله دل میرود
عیش عرق میکند خنده خجل میرود
22
مخمصهٔ زندگی فرصت ماکرد تنگ
عیش والم هیچ نیست عمر مخل میرود
33
زبن همه نشو و نما منفعل است اصل ما
درخور شاخ بلند ربشه بهگل میرود
44
تک به هوا می زند خلق زحرص بگیر
گرجه به دوش نفس*رد بهل میرود
55
هرچه دمد زین بهار نشئهٔ آفت شمار
در رگ گل آب نیست خون بحل میرود
66
رنج و الم هم نداد داد ثباتیکه نیست
زین مرضآباد یأس دق شد و سل میرود
77
فرصتکار نفس مغتنم غفلت است
آمده در یاد نیست رفته ز دل میرود
88
بیدل ازین رنگ وبو غنچهٔ دل جمع نیست
قافلهٔ اتفاق ربط گسل میرود
Sources
Persian text source: Ganjoor

