غزل شمارهٔ 2611
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1به دست تیغ تو تا خون من حنا بسته
11
به دست تیغ تو تا خون من حنا بسته
به حیرتم که عجب خویش را بجا بسته
22
چه سان به روی تو مرغ نظر کند پرواز
که حیرت از مژهاش رشتهها به پا بسته
33
به دل ز شوق وصالت صد آرزو دارم
ولی ادب ره تقریر مدعا بسته
44
فراق بیگنهمکشت و نقد داغ خطا
بهگردن دل خونگشته خونبها بسته
55
ز جیب ناز خطش سر برون نمی آرد
که عقد عهد به خلوتگهٔ حیا بسته
66
چو شمع تا به فنا هیچ جا نیاسایم
مرا سریست که احرام بوریا بسته
77
تن از بساط حریرم چگونه بندد طرف
که دل به سلسلهٔ نقش بوربا بسته
88
بهار بوسه به پای تو داد و خون گردید
نگه تصور رنگینی حنا بسته
99
به وادی طلب نارسایی عجزیم
که هرکه رفته زخود خویش را به ما بسته
1010
کدام نقش که گردون نبست بیستمش
دلی شکسته اگر صورت صدا بسته
1111
مگر ز زلف تو دارد طریق بست و گشاد
که بیدل اینهمه مضمون دلگشا بسته
Sources
Persian text source: Ganjoor

