غزل شمارهٔ 11
Toggle stanza 1به دعوت همکسی راکس نمیگوید بیا اینجا
11
به دعوت همکسی راکس نمیگوید بیا اینجا
صدای نان شکستنگشت بانگ آسیا اینجا
22
اگربااین نگونی هاست خوان جود سرپوشش
ز وضع تاج برکشکول میگریدگدا اینجا
33
فلک در خاک پنهانکرد یکسر صورت آدم
مصورگردهای میخواهد از مردم گیا اینجا
44
عیار ربط الفت دیگر از یارانکه میگیرد
سر وگردن چوجام وشیشه است ازهم جدا اینجا
55
جهان نامنفعلگلکرد، اثر هم موقعی دارد
عرقواری به رویکس نمیشاشد حیا اینجا
66
ز بیمغزی شکوه سلطنت شد ننگکناسی
بهجای استخوانگه خورده می گردد هما اینجا
77
که میآرد پیام دوستان رفته زین محفل
مگر از نقش پایی بشنویم آواز پا اینجا
88
غبار صبح دیدی شرمدار از سیر اینگلشن
ز عبرت خاک بر سرکرده میآید هوا اینجا
99
اگر در طبع غیرت ننگ اظهار غرض باشد
کف پا میکند سرکوبی دست دعا اینجا
1010
طرب عمریست با سازکدورت برنمیآبد
سیاهی پیشتاز افتاد از رنگ حنا اینجا
1111
روم درکنج تنهایی زمانی واکشم بیدل
کهاز دلهای پر در بزمصحبت نیست جا اینجا
Zameen

