غزل شمارهٔ 72
Toggle stanza 1فشاند محمل نازت گل چه رنگ به صحرا
11
فشاند محمل نازت گل چه رنگ به صحرا
که گرد میکند آیینهٔ فرنگ به صحرا
22
به خاک هم چه خیال است دامنت دهم از کف
چو خاربن سر مجنون زدهست چنگ بهصحرا
33
کجاست شور جنونی که من ز وجد رهایی
چو گردباد به یک پا زنم شلنگ به صحرا
44
ز جرأت نفسم برق ناز عرصهٔ امکان
رساندهام تک آهو ز پای لنگ به صحرا
55
ز سعی طالع ناساز اگر رسم به کمالی
همان پلنگ به دریایم و نهنگ به صحرا
66
فزود ریگ روان دستگاه عشرت مجنون
یکی هزار شد اکنون حساب سنگ به صحرا
77
کدورت دل خونبسته هیچ چاره ندارد
نشستهایم چو ناف غزاله تنگ به صحرا
88
تو فکر حاصل خود کن که خلق سوختهخرمن
فتاده است پراکنده چون کلنگ به صحرا
99
در این جنونکده منع فضولیات نتوان کرد
هوس به طبع تو خودروست همچو بنگ به صحرا
1010
مباش غرهٔ نشو و نمای فرصت هستی
خرام سیل کند ناکجا درنگ به صحرا
1111
زهی به دامن ما موج این محیط چه بندد
گذشتهایم پرافشانتر از خدنگ به صحرا
1212
به عالم دگر افتاد گرد وحشت بیدل
نساخت مشرب مجنون ما ز ننگ به صحرا

