غزل شمارهٔ 73
Toggle stanza 1حیفکز افلاس نومیدی فواید مرد را
11
حیفکز افلاس نومیدی فواید مرد را
دست اگرکوتاه شد بر دل نشاید مرد را
22
از تنزلهاست گر در عالم آزادگی
چین پیشانی به یاد دامن آید مرد را
33
چون طبیعتهای زنگلکردهگیر آثار ننگ
در فسوس مال و زر، گر دست ساید مرد را
44
جدول آب و خیابان چمن منظورکیست
زخم میدانهاکشد تا دلگشاید مرد را
55
یک تغافل میکند سرکوبی صدکوهسار
در سخن میباید از جا در نیاید مرد را
66
دامن رستم تکاند بر سر این هفتخوان
دست غیرت تا غبار از دل زداید مرد را
77
در مزاج دانه آمادهست تأثیر زمین
حیزکم پیدا شودگر زن نزاید مرد را
88
ناگزیر رغبت اقبال باید زیستن
جاه دنیا صورت زن مینماید مرد را
99
جوهر غیرت درین میدان نمیماند نهان
تیغ میگردد زبان و میستاید مرد را
1010
گر ز سیم وزر وفاخوهی بهخستجهدکن
قحبهمحکوماست ازامساکیکه شایدمردرا
1111
بیدل ایندنیا نهامروز امتحانگاهست و بس
تا جهان باقیست زن میآزماید مرد را

