غزل شمارهٔ 1201
Toggle stanza 1ما راکه نفس آینه پرداخته باشد
11
ما راکه نفس آینه پرداخته باشد
تدبیر صفا حیرت بیساخته باشد
22
فرداست که زیر سپر خاک نهانیم
گو تیغ تو هم به سپهر آخته باشد
33
تسلیم سرشتیم رعونت چه خیال است
مو تا به کجا گردنش افراخته باشد
44
با طینت ظالم چه کند ساز تجرّد
ماری به هوس پوستی انداخته باشد
55
شور طلب از ما به فنا هم نتوان برد
خاکستر عاشق قفس فاخته باشد
66
بی بوی گلی نیست غبار نفس امروز
یاد که در اندیشهٔ ما تاخته باشد
77
دلدار گذشت و خبر از دل نگرفتیم
این آینهای نیست که نگداخته باشد
88
از شرم نثار تو به این هستی موهوم
رنگی که ندارم چقدر باخته باشد
99
بیدل به هوس دامنت ازکف نتوان داد
ای کاش کسی قدر تو نشناخته باشد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

