Toggle stanza 1
چون قلم راه تجرد بس‌که تنها رفته‌ایم
1

چون قلم راه تجرد بس‌که تنها رفته‌ایم

سایه از ما هر قدم وامانده و ما رفته‌ایم

2

دیده‌ها تا دل همه خمیازهٔ ما می‌کشند

جای ما در هر مکان خالی‌ست گویا رفته‌ایم

3

کس ز افسون تعین داغ محرومی مباد

چون‌ گهر عمریست در دریا ز دریا رفته‌ایم

4

فکر خود، ما را چو شمع‌ آخر به طوف خاک برد

یک سر از راه‌ گریبان در ته پا رفته‌ایم

5

رهرو عجزیم، ما را جرأت رفتار کو؟

چند روزی شد چو عنقا بر زبانها رفته‌ایم

6

سایه را در هیچ‌ صورت نسبت خورشید نیست

تا تو ما را در خیال آورده‌ای ما رفته‌ایم

7

بر زمین چندان که می‌جوییم‌، گرد ما گم است

کاش گردد چون سحر روشن‌، که بالا رفته‌ایم

8

چون امل ما را در این محفل نخواهی یافتن

جمله امروزیم لیک آن‌سوی فردا رفته‌ایم

9

الفت هر چیز وقف ساز استعداد اوست

تا مروت در خیال آمد، ز دنیا رفته‌ایم

10

کلک معنی در سواد مدعا بی‌لغزش است

گر به صورت چون خط ترسا چلیپا رفته‌ایم

11

ساز هستی گر به این رنگ احتیاج آماده است

ما و آب رو ازین غمخانه یکجا رفته‌ایم

12

از نفس کم نیست ‌گر پیغام ‌گردی می‌رسد

ورنه ما زین دشت پیش از آمدنها رفته‌ایم

13

بیدل از تحقیق هستی و عدم دل جمع‌دار

کس چه داند آمدیم از بی‌خودی یا رفته‌ایم؟

Sources

Persian text source: Ganjoor