غزل شمارهٔ 1240
Toggle stanza 1مد بقا کجا به مه و سال میکشد
11
مد بقا کجا به مه و سال میکشد
نقاش رنگ هرچه کشد بال میکشد
22
واماندگی به قافلهٔ اعتبار نیست
پیش است هرچه شمع ز دنبال میکشد
33
نگسستنیست رشتهٔ آمال زیر چرخ
چندینکلاوه مغزل این زال میکشد
44
سنگ همه به خفت فرسودگی کم است
قنطار رفتهرفته به مثقال میکشد
55
از ریش و فش مپرس که تا قید زندگیست
زاهد غم سلاسل و اغلال میکشد
66
خشکی به طبع خلق ز شعر ترم نماند
فطرت هنوز از قلمم نال میکشد
77
تشویش خوب و زشت جهان جرم آگهیست
صیقل به دوش آینه تمثال میکشد
88
موقعشناس محفل آداب حسن باش
ننگ خطست مو که سر از خال میکشد
99
معشوقی از مزاج نفس کم نمیشود
پیری ز قد خم شده خلخال می کشد
1010
بیمایهٔ غنا نتوان شد حریف فقر
ادبار نیز همت اقبال میکشد
1111
بیدل تلاشگر مرو وادی جنون
تب میکند گر آبله تبخال میکشد
Sources
Persian text source: Ganjoor

